تبليغاتX
یک نگاه...یک لبخند!
یک نگاه...یک لبخند!
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست, او جانشین تمام نداشته هایم است
Home Email Archive Designer

خدایا خیلی خوشحالم

خداجون ازت ممنونم

خیلی دوستت دارم

خوشحالم که بهم ثابت شد به فکرم هستی

خوشحالم که بازم میدونم کمکم می کنی

ما، نه من شاید خیلی بد بودم و باشم

پس تو خیلی مهربونی که بازم به ما خوبی می کنی

خدایا کمکم کن که قدر نعمت هاتو بدونم


خدایا شکرت


لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه 9 مهر1388 ساعت 10:35 قبل از ظهر توسط ریحانه |


ببین فامیل کوچولوی عزیز

میتونم این اطمینانو بهت بدم که هنوز منو نشناختی

خیلی از حرفهای من بی منظوره وخیلی هاش خیلی بامنظور!

من نمیدونم چی تو کلته؟!

ولی بهت گبر ندادم هیچ وقت

انتظار دارم از پست قبلی من هیچ منظوری برداشت نکرده باشی چون توی سرچ هایی

که این چند روزه توی دانشگاه میکردم شعرشو دیدیم و خوشم اومد

چون منو یاد شرایط الآن یک بنده خدایی انداخت

و فقط افسوس خوردم که چرا خودشو توی همچین منجلابی انداخت

 

 

هیچ وقت هم منطورتو از شعرهات نفهمیدم

ولی بالاخره یک روز همه چیزو می فهمم

مگه نه؟

تازه اگه تا حالا نفهمیده باشم

 

همین و تمام

این حرفهارو داشته باش تا آخرین روزی که فامیل هم می مونیم

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه 2 مهر1388 ساعت 7:4 بعد از ظهر توسط ریحانه |


Home | Archive | Email